مجتبى ملكى اصفهانى
214
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
پس ترتّب در لغت يعنى : به ترتيب بودن دو امر ، و در اصطلاح عبارت است از اجتماع دو حكم فعلى در يك موضوع يا در دو موضوع در زمان واحد ، به گونهاى كه مكلف نتواند هر دو را امتثال كند و يكى اهم از ديگرى باشد . بحث ترتّب در اغلب مثالهاى تزاحم دو حكم متصور است . برخى از اقسام ترتّب در تزاحم دو حكم چنين است . 1 - تصوير ترتّب بين دو حكم واجب متضاد كه يكى مهمتر از ديگرى است . مانند اينكه دو نفر در حال غرق شدن هستند ؛ يكى پدر مكلف و ديگرى دوست او . در اين مثال ، هرچند مكلف وظيفه دارد هر دو غريق را نجات دهد ، ولى او تنها مىتواند يك غريق را نجات دهد و شكى نيست كه نجات پدر مهمتر از نجات دوست است . در اين مثال ، طرفداران بطلان ترتّب معتقدند كه اگر دو امر مطلق متوجه مكلف باشد ، تكليف بما لا يطاق است و به عبارت ديگر : تكليف به چيزى است كه خارج از توان مكلف است و صدور چنين تكليفى از مولاى حكيم قبيح است . ولى قائلين و طرفداران ترتّب معتقدند كه عقل و وجدان حكم مىكنند كه توجه دو حكم با اين كيفيت ، قبيح نيست ، زيرا راه گريز از مخالفت و عصيان ، با انجام امر اهم ، براى مكلف باز است ، يعنى همينكه مكلف بنا را بر عدم عصيان اهم گذاشت و مشغول امتثال اهم شد ، ديگر عقابى از ناحيه ترك مهم متوجه او نخواهد بود . بنابراين ، فرق بين قول به ترتّب و عدم ترتّب اين است كه بنا بر قول به ترتب ، اگر مكلف اهم را انجام دهد ، ثواب مىبرد و با ترك مهم عقابى متوجه او نخواهد بود ؛ و اگر اهم را انجام ندهد و مهم را انجام دهد ، يك عقاب از ناحيه